عشق گر خواهی بباید خویش را شیدا کنی
خویش را باید بسوزی عشق را پیدا کنی
دردها باید کشیدن
رنج ها باید چشیدن
خویش را باید بسوزی
عشق را باید بسازی
پرواز همای بار دیگر کنسرت اپرایی با هنرمندی دریا دادور و سلی به روی صحنه برده است. عشق و عقل و آدمی نام اپرتی است که همای به شیوه ی گذشته نوشته و ارکستر سمفونی بلژیک او را در اجرای جدیدش همراهی میکند.
اگر از یک صاحب نظر سینمایی بخواهیم که میان آثار هنری و بزرگ سینمای دنیا فیلم هایی را انتخاب کند، ژان لوک گدار، تارکوفسکی و آنتونیونی و بنوئل و ... غیره حتما در لیست کارگردانان محبوب و مورد قبول او جا خواهند داشت اما وقتی صحبت از کارگردانانی مثل جوژپه تورناتوره و یا پدرو آلمادووار بیاد نه اینکه آنها را رد بکند اما اعتقاد دارد کارهای اینها در حد کارهای درجه یک سینمای هنری نمی باشد. اما یک مخاطب خوش سلیقه اما نه چندان آشنا به اصول هنری سینما، مطمئنا فیلم های تورناتوره و آلمادوار را در صدر علایق خود میگنجاند. اینجا صحبت از سطح متخصصین حوزه ی هنری و مخاطب خوش قریحه بدون دانش هنری است و سلیقه ی عامیانه در صحبت ما نیست. این روزها در اطراف ما پر از علاقه مندان حوزه ی سینما و موسیقی می باشد. اما دیدگاه آنان که خود دستی بر آتش دارند با دیدگاه آنها که فقط علاقه به تماشا یا شنیدن آثار درجه یک دارند قدری متفاوت است. دلیل این اختلاف دیدگاه نیز روشن است. یک متخصص هنری هر اثری را بر اساس المان های آکادمیک خود قضاوت میکند و یک علاقه مند هنری آن اثر را بر اساس تاثیر آن در قلب و فکرش بررسی می کند. اینچنین میشود که در حوزه ی موسیقی کلاسیک ایران، هنرمندان آکادمیک محور نمی توانند به آثار پرواز همای نمره ی بالا بدهند و آنرا نوعی تجاری سازی هنر کلاسیک می خوانند اما یک علاقه مند موسیقی کلاسیک آثار همای را خارج از المان های آکادمیک، بلکه بر اساس عمق تاثیر اثر هنری در روح و فکر خود داوری می کند.آثار همای شاید جذابیت موسیقیایی چندانی برای آنانی که خوب این عرصه را میشناسند نداشته باشد اما تاثیری که اشعار و نوع اجرای آنها در مخاطب طبقه ی متوسط میگذارد غیر قابل انکار است. این طبقه ی متوسط منظور قشر عمده ای از جامعه ی تحصیلکرده و روشن بین ایرانی است که موسیقی دان نیستند اما طرفدار آثار تجاری عرصه ی هنر هم نیستند..قشری که همیشه در میان سالهای اخیر در تمام عرصه ها نادیده گرفته شده است و شاید در سینما نیز کسی مانند اصغر فرهادی تنها توانسته باشد صدای این قشر وسیع جامعه ایرانی را بشنود. همای نیز یکی از نمایندگان سطح سلیقه ی این قشر محسوب می شود.
پرواز همای در اپرای جدید خود از نزاع میان عشق و عقل در آدمی حرف میزند. او خود نقش آدمی را بازی میکند که در کودکی سرسپرده ی عشق و احساس است و در عنفوان جوانی کم کم وارد حوزه ی عقل میشود و آنگاه نزاعی بر سر سرسپردگی میان یکی از این دو در زندگیش رخ میدهد که تا آخر عمر انتخاب او سرنوشتش را رقم میزند. عقل در این اپرا سلی است و دریا دادور نیز نقش عشق را ایفا میکند. بسیاری از قسمتهای اجرای اپرا، مخاطب را به یاد اجرای موسی و شبان همین هنرمند میندازد اما اینبار نیز همای موضوع قابل تعمقی را باز میکند و در عمق وجود مخاطب این سئوال را مطرح میکند که براستی ما در اون روزها عقل را برگزیدیم یا عشق؟
همه ی ما در اون مرحله ی زندگی میان عقل و عشق یکی را برگزیدیم و حتی اگر بخواهیم بطور مساوی هم بگوییم عمل کرده ایم باز یکی بر دیگری حتما در تصمیم های زندگیمان غلبه کرده است..عشق یا عقل؟همای شجاعانه نقش روشنگری خود را میپذیرد و عشق را انتخاب میکند. او چاره ی رهایی از بحران های امروز و تغییر در زندگی و آینده ی انسان را انتخاب حوزه ی قلب، یعنی عشق میداند. انتخاب او را بارها شعرا و عرفای تاریخ ایران گوشزد کرده اند اما چه کسی بهتر از همای اینبار میتواند مخاطب خود را به تعمقی دوباره باز دارد تا بیدارش کند.
در پایان داستان نوشته شده توسط همای، انسان عاشق پیامبر میشود. او پیامبری را یک حرفه ی عاشقانه میداند تا عاقلانه. پیامبر را انسانی میداند که در حوزه ی زندگی شخصی خویش به درجه ای از کمال رسیده که روح و احساسش را باز میتاباند و نه نماینده ای از سوی خدا بلکه نماینده ای از جانب عشق برای بیداری مردم است. پیامبر داستان همای، روشن ضمیری است که در زندگی عشق را برگزیده و بر این باور است که با عشق دنیای ما تغییر خواهد کرد.
من پیام آورده ام
ای مردمان عاشق شوید
من نه فرعونم نه موسی
من نه زرتشتم نه عیسی
من نه در غارم نه مسجد
نه معبد نی کلیسا
از شمایم ، مردمان عاشق شوید
و دوباره وقتی پرده ها فرو می افتد، منتقدین هنری به نقد هنری آنچه اجرا شد میپردازند و مخاطبین غیر هنرمند او، در تعمق به اثر حرفهای همای به فکر فرو میروند که سالها پیش مسیر زندگیشان از کدام انتخاب میگذشت و آیا امروز فرصتی هست برای تغییر یا نه؟
و این سئوال فلاسفه همچنان بی پاسخ میماند که زیبایی یک اثر هنری در چیست؟(این نوشته را تقدیم میکنم به تارای عزیز بخاطر تشویق های محبت آمیزش)

3 نظرات:
پدرام خیلی خوبه می نویسی، خیلی. ازت ممنونم.
عشق زیبایی می آفریند. زیبا می شوی با عشق.
نترس. راه آدمی و آدم ماندن همین است.
راه را درست آمده ای. مطمئنم.
الهی من قربونت برم که دلم یه عاااااالمه برات تنگ شده آخه!
خیلی خوشحالم که می نویسی.
پادی جونم عاشق صدا و آهنگای دریا دادورم. خوش به حالت که اونجایی و فرصت داریی در این ضیافتهای شعر و موسیقی شرکت کنی. به امید اینکه این ضیافتها در ایران برگزار بشه و همه کنار هم باشیم
ارسال يک نظر