یازده دقیقه نام کتابی متفاوت از پائولو کوئیلوی برزیلی است که در ایران به سختی اجازه انتشار گرفت. آنهایی که کوئیلو را می شناسند به خوبی می دانند که این اثر او از نظر سبک نوشتاری و بیان داستان و پرداختن به مبانی فکری نویسنده، بسیار متفاوت با سایر آثار اوست و خواندن این اثر برای بسیاری از خوانندگان پائولو کوئیلو جذابیت خاصی نداشته است؛ و البته نحوه گفتار تکراری کوئیلو و پرداختن به حواشی و معانی زندگی که تکرار آن در تمام داستانهایش رنگ یکنواختی به خود گرفته، در بی حوصله کردن خوانندگانش بی تاثیر نبوده است.
اما کتاب 11 دقیقه در ایران از آن جهت می تواند مورد توجه قرار گیرد که نویسنده با همان مبانی فکری آشنا برای دوستدارانش به سراغ زندگی و افکار یک روسپی می رود و دفترچه خاطرات او را از آغاز تا هنگام ترک کارش ورق می زند و نه تنها خواننده ایرانی را به موضوع ممنوعه وارد می کند بلکه فلسفه تعدادی از مبانی سکس را نیز تشریح می کند و درصدد توجیه رفتارهای افراد در سکس بر می آید.
کوئیلو در کتاب بریدا نیز یکبار سکس را در درونمایه داستانش برای رسیدن به حقیقت تشریح کرده بود اما اینبار خیلی جدی تر وارد این مقوله می شود.
یکی از مباحث مطرح شده در کتاب "خشونت در سکس" است که موضوع اصلی این نوشتار را تشکیل می دهد:
"... مرد دستان ماریا را لخت با تسمه چرمی روی تخت بسته بود و با ضربات شلاق که جای آن روی بدن باقی نمی ماند، به او دستور فرمانبرداری می داد. ماریا درد می کشید و اجازه داشت هر وقت که اراده کند درخواست پایان بازی را بدهد اما انگار می خواست چیزی را به خودش ثابت کند. او طوری فریاد می کشید که تا به حال نزده بود. درد و لذت با هم بود... مرد بتدریج از فرمان دادن و زدن خسته می شود ... در عین حال ماریا سرشار از نیرو و انرژی بود و وقتی می دید با تحملش باعث شده انرژی مرد به تحلیل رود احساس لذت می کرد.
ماریا نفهمید چند ساعت در هتل بوده... لذتی را احساس می کرد که تا آن لحظه هیچ مردی نتوانسته بود به او ببخشد. نوری در روحش درخشید. انگار به خدا نزدیکتر شده بود. اسم آنرا هنر تسلط یافتن بر بی تعادلی روحی گذاشت..."
پائولو کوئیلو برای توجیه این رفتار اینگون شروع می کند:
آنچه که موجب ایجاد انگیزه می شود، جستجوی لذت نیست بلکه صرفنظر کردن از چیزهایی است که در ظاهر مهم بنظر می رسند. مثلا سرباز برای کشتن دشمن به جبهه نمی رود، بلکه برای کشته شدن بخاطر وطنش می جنگد و یا والدینی که برای خوشحال کردن فرزندانشان از زندگی کردن صرفنظر می کنند ... عشق...
"... وقتی بازی آن دو تمام شد. ماریا نفس نفس می زد و ناگهان گریست. به مرد گفت: با من چه کردی؟مرد پاسخ داد: همان که خودت می خواستی! من تو را مجبور نکردم. می توانستی بگویی بسه، این قدرت و جسارت را خودت به من دادی، هیچ اجبار و تهدیدی در کار نبود. فقط خواسته تو ادامه بازی بود. حتی در همان حالت بردگی تو و اربابی من، قدرتم به اندازه ای بود که به تو احساس آزاد بودن ببخشد ...
دستبند، بند چرمی، پوزه بند ... تحقیر که بسیار بدتر از درد بود. با این وجود انگار مرد راست می گفت... احساس آزاد بودن... آزادی کامل.."
و این نتجه بدست می آید:
" اگر رنج را بدون ترسیدن بپذیرید، جوازی برای رسیدن به آزادی کامل بدست می آورید"
کوئیلو پس از پایان سکس آن دو نفر برای باز کردن بیشتر مطلب، تاریخچه خشونت و لذت را اینگونه در کتابش می آورد:
- مردمان مصر، یونان و پارس می دانستند که اگر انسانی خود را قربانی کند می تواند کشور و مردمش را نجات دهد.
- در چین هنگام نزول بلایای آسمانی امپراتور که نماینده خدا روی زمین بود را شکنجه می دادند.
- بهترین جنگجویان اسپارت در احترام به دیانا الهه بزرگ در سال یکبار شلاق می خوردند و جمعیتی برای تشویق آنان در میدان بزرگ شهر گرد می آمدند و از آنان می خواستند که درد را نجیبانه تحمل کنند.
- در قرن چهارم میلادی عده ای در صومعه اسکندریه به خود شلاق می زدند تتا ثابت کنند بدن در برابر روح ارزشی ندارد.
- سانتا روزا در باغ می دوید تا خارها بدنش را زخمی کنند.
- سان دومینگوس لوریکاتوس معمولا هرشب قبل خواب خود را شلاق می زد.
- البته نویسنده فراموش کرده به سنت عده ای از شیعیان در قمه زنی به هنگام عزاداری نیز اشاره کند.
آنها همگی عقیده داشتند که اگر درد، بدون وحشت پذیرفته شود، می تواند انسانها را به خلسه فرو ببرد. خودآزاری توام با لذت بگونه ای انسانها را تحت تاثیر قرار داد که سرانجام از صومعه ها و مکانهای مذهبی خارج شد و در سراسر دنیا گسترش یافت. در سال 1715 کتابی با عنوان خود شلاق زنی، چگونگی لذت بردن از طریق درد کشیدن را آموزش می داد و اواخر قرن بیستم همانگونه که شاهد بودیم دهها مکان در غرب وجود داشت که مردم برای داشتن سکس و رسیدن به اوج شادمانی به آنجا می رفتند تا رنج ببرند و درد بکشند.
"...آنجا بیرون از اتاق هتل، میلیونها زوج بدون آنکه متوجه باشند هر روز با آزار و اذیت با هم در ارتباط بودند. سادیسم و مازوخیسم ... بر سر کار می روند، برمی گردند، گله می کنند، به همسرانشان حمله می کنند یا مورد هجوم واقع می شوند، احساس حسادت و بیچارگی آزارشان می دهد و ... انگار آزار رساندن به دیگری از اصول زندگی محسوب می شد... "
نویسنده به خوبی درصدد توجیه رفتار سکس همراه با خشونت برمی آید اما در پایان اشاره می کند که اگر موفق به درک این موضوع بشوی که می توان بدون رنج زندگی کرد، گام بزرگی برداشته ای. و بهتر است مثل بقیه آدمها به رنج کشیدن عادت نکنی.
اما کتاب 11 دقیقه در ایران از آن جهت می تواند مورد توجه قرار گیرد که نویسنده با همان مبانی فکری آشنا برای دوستدارانش به سراغ زندگی و افکار یک روسپی می رود و دفترچه خاطرات او را از آغاز تا هنگام ترک کارش ورق می زند و نه تنها خواننده ایرانی را به موضوع ممنوعه وارد می کند بلکه فلسفه تعدادی از مبانی سکس را نیز تشریح می کند و درصدد توجیه رفتارهای افراد در سکس بر می آید.
کوئیلو در کتاب بریدا نیز یکبار سکس را در درونمایه داستانش برای رسیدن به حقیقت تشریح کرده بود اما اینبار خیلی جدی تر وارد این مقوله می شود.
یکی از مباحث مطرح شده در کتاب "خشونت در سکس" است که موضوع اصلی این نوشتار را تشکیل می دهد:
"... مرد دستان ماریا را لخت با تسمه چرمی روی تخت بسته بود و با ضربات شلاق که جای آن روی بدن باقی نمی ماند، به او دستور فرمانبرداری می داد. ماریا درد می کشید و اجازه داشت هر وقت که اراده کند درخواست پایان بازی را بدهد اما انگار می خواست چیزی را به خودش ثابت کند. او طوری فریاد می کشید که تا به حال نزده بود. درد و لذت با هم بود... مرد بتدریج از فرمان دادن و زدن خسته می شود ... در عین حال ماریا سرشار از نیرو و انرژی بود و وقتی می دید با تحملش باعث شده انرژی مرد به تحلیل رود احساس لذت می کرد.
ماریا نفهمید چند ساعت در هتل بوده... لذتی را احساس می کرد که تا آن لحظه هیچ مردی نتوانسته بود به او ببخشد. نوری در روحش درخشید. انگار به خدا نزدیکتر شده بود. اسم آنرا هنر تسلط یافتن بر بی تعادلی روحی گذاشت..."
پائولو کوئیلو برای توجیه این رفتار اینگون شروع می کند:
آنچه که موجب ایجاد انگیزه می شود، جستجوی لذت نیست بلکه صرفنظر کردن از چیزهایی است که در ظاهر مهم بنظر می رسند. مثلا سرباز برای کشتن دشمن به جبهه نمی رود، بلکه برای کشته شدن بخاطر وطنش می جنگد و یا والدینی که برای خوشحال کردن فرزندانشان از زندگی کردن صرفنظر می کنند ... عشق...
"... وقتی بازی آن دو تمام شد. ماریا نفس نفس می زد و ناگهان گریست. به مرد گفت: با من چه کردی؟مرد پاسخ داد: همان که خودت می خواستی! من تو را مجبور نکردم. می توانستی بگویی بسه، این قدرت و جسارت را خودت به من دادی، هیچ اجبار و تهدیدی در کار نبود. فقط خواسته تو ادامه بازی بود. حتی در همان حالت بردگی تو و اربابی من، قدرتم به اندازه ای بود که به تو احساس آزاد بودن ببخشد ...
دستبند، بند چرمی، پوزه بند ... تحقیر که بسیار بدتر از درد بود. با این وجود انگار مرد راست می گفت... احساس آزاد بودن... آزادی کامل.."
و این نتجه بدست می آید:
" اگر رنج را بدون ترسیدن بپذیرید، جوازی برای رسیدن به آزادی کامل بدست می آورید"
کوئیلو پس از پایان سکس آن دو نفر برای باز کردن بیشتر مطلب، تاریخچه خشونت و لذت را اینگونه در کتابش می آورد:
- مردمان مصر، یونان و پارس می دانستند که اگر انسانی خود را قربانی کند می تواند کشور و مردمش را نجات دهد.
- در چین هنگام نزول بلایای آسمانی امپراتور که نماینده خدا روی زمین بود را شکنجه می دادند.
- بهترین جنگجویان اسپارت در احترام به دیانا الهه بزرگ در سال یکبار شلاق می خوردند و جمعیتی برای تشویق آنان در میدان بزرگ شهر گرد می آمدند و از آنان می خواستند که درد را نجیبانه تحمل کنند.
- در قرن چهارم میلادی عده ای در صومعه اسکندریه به خود شلاق می زدند تتا ثابت کنند بدن در برابر روح ارزشی ندارد.
- سانتا روزا در باغ می دوید تا خارها بدنش را زخمی کنند.
- سان دومینگوس لوریکاتوس معمولا هرشب قبل خواب خود را شلاق می زد.
- البته نویسنده فراموش کرده به سنت عده ای از شیعیان در قمه زنی به هنگام عزاداری نیز اشاره کند.
آنها همگی عقیده داشتند که اگر درد، بدون وحشت پذیرفته شود، می تواند انسانها را به خلسه فرو ببرد. خودآزاری توام با لذت بگونه ای انسانها را تحت تاثیر قرار داد که سرانجام از صومعه ها و مکانهای مذهبی خارج شد و در سراسر دنیا گسترش یافت. در سال 1715 کتابی با عنوان خود شلاق زنی، چگونگی لذت بردن از طریق درد کشیدن را آموزش می داد و اواخر قرن بیستم همانگونه که شاهد بودیم دهها مکان در غرب وجود داشت که مردم برای داشتن سکس و رسیدن به اوج شادمانی به آنجا می رفتند تا رنج ببرند و درد بکشند.
"...آنجا بیرون از اتاق هتل، میلیونها زوج بدون آنکه متوجه باشند هر روز با آزار و اذیت با هم در ارتباط بودند. سادیسم و مازوخیسم ... بر سر کار می روند، برمی گردند، گله می کنند، به همسرانشان حمله می کنند یا مورد هجوم واقع می شوند، احساس حسادت و بیچارگی آزارشان می دهد و ... انگار آزار رساندن به دیگری از اصول زندگی محسوب می شد... "
نویسنده به خوبی درصدد توجیه رفتار سکس همراه با خشونت برمی آید اما در پایان اشاره می کند که اگر موفق به درک این موضوع بشوی که می توان بدون رنج زندگی کرد، گام بزرگی برداشته ای. و بهتر است مثل بقیه آدمها به رنج کشیدن عادت نکنی.
بحث درد و لذت بسیار گسترده تر از این رمان است و بررسی جنبه های روانشناختی و جامعه شناسی آن نیز ساعتها وقت می طلبد اما آنچه که پائولو کوئیلو در کتابش به آن پرداخته قسمتی از بررسی فلسفه این موضوع است که برای خوانندگانش می تواند جالب و آموزنده باشد. پیش از وی نیز میشائیل هاینکه در فیلم معروفش معلم پیانو به این بحث پرداخته بود که در آن نیز بحث سکس و خشونت باز شده بود.

6 نظرات:
جایی مطلبی میخوندم با این عنوان که همه ادما یا مازوخیسم دارن یا سادیسم
بحث جالبیه به نظر من که همه جفتشو دارن بویژه مازوخیسم مثه زبون زدن به جای زخم دردناک اما لذت بخش مثه افکار ازار دهنده که دوسشون داری مثه احساس ترحمی که از حقیر شدن سرچشمه میگیره و....
چند وقت پیش درست عکس این مطلب رو جایی خوندم که چرا باید خودمون رو در رنج و سختی قرار بدیم و ...
ولی من با تو موافقم که رنج باعث میشه روح آزادی رو بیشتر تجربه کنه و همینطور درد کشیدن لذت رو چندین برابر میکنه..
منم وقتی رنجی رو حس میکنم کلنجار بیشتر رو با دل و خدا دارم..
matlabet jaleb bood baiad ketabe jalebi bashe ama keili laghemand be asare koeelo nisam...ahestegie kondra ham ye joraee sex ro mozo gharar mide ama ba ye negahe tamaskhor amiz...va kastarikam alie in karesho nadidam ama black...khoobe va arizona dream va hamchenin_vaghty pedaram baraie kar raft_...va khorde jenaiatha ke aliae..ye negahi be kole matalebet endakhtam hamashoon alian va jaie bahs
لطف داری پدرام جان. اما خجالت می کشم. کتاب پرمحتوا و جالبی نبود. تمرینی بود شاید برای یک شروع دیگه. اگه پخته تر شدم حتماً معرفی هم می کنم.
بازم ممنون
این کتاب رو یکی دوسال پیش خوندم و به نظرم جالب اومد ...
بخصوص که از زبان یک روسپی تعریف میکنه ...
موضوع سادوماسو طبیعتا یک قسمت مهمی از این کتاب بود ولی تمام این کتاب نبود ... بخصوص که بعد از این برخورد با یک مشتری حشونت دوست با مرد دیگری آشنا میشه و اونجاست که به عشق و آرامش میرسه و از روسپیگری میتونه فاصله بگیره ....
البته من ترجمه فارسی رو نخوندم و نمیدونم تا چه حد با اصلش برابری میکنه ...
سلام پدرام هزیز
سلام.برگشتنم رو به دنیای قشنگ مجاذی و شاید حتی دنیای واقعی خودم به خودم تبریک میگم.
این بحث رنج خیلی پیچیدست. من شاید این نظر رو دارم که رشد وافعی انسان ها در ناگواری ها رخ میده.
رنج باعث میشه که دقایق زندگی رو قورت بدی و قدر تمام لحظه ها رو بدونی.
درد جسمانی رو راحت تر میشه تحمل کرد. اگر رنجمان اینگونه باید باشد ترجیح بدنی بر روحی رو میپذرم.
با ترانه هم موافقم.خیلی
ارسال يک نظر