چهارشنبه ۱ سپتامبر ۲۰۱۰

در تنگ از آندره ژید


Comme je n’aime jamais les chansons française et aussi les films français je préfère de écrire en concernant de la littérature de française. Mais maintenant je ne peux pas écrire en française parce que c’est très difficile pour moi, et pour vous aussi… ca veut dire vous ne pouvez rien comprendre
" Je commence avec mon écrivain bien-aimé " André Gide 1869- 1951
Voila un petit Marceau de son écrit, a vous de juger


_ پس برای نامزد شدن منتظر چه هستید؟ چرا با هم نامزد نمی شوید؟


_ چرا باید نامزد شویم؟ مگر دانستن این نکته بس نیست که ما بی آنکه مردم خبر داشته باشند مال یکدیگر هستیم و مال یکدیگر خواهیم بود؟ اگر همه ی زندگی ام را در اختیار او بگذارم باز هم به نظر تو بهتر آن خواهد بود که عشقم را مقید به قول و قرار کنم؟ من اهل این کار نیستم. قول و قرار به نظر من اهانتی به عشق خواهد بود.من جز در صورتی که به او مظنون باشم آرزوی نامزد شدن نخواهم داشت...من هرگز به او سوء ظن نخواهم داشت(!!)

کتاب درٍ تنگ (la porte étroite ) نوشته ی آندره ژید

5 نظرات:

ناشناس گفت...

آخه بعضی ها معتقدند که بعد از اینکه دونفر در کنار هم زندگی کردن ویا ازدواج کردن دیگه عشق مفهومش رو از دست می ده و بی معنی میشه!
شاید واسه اینه که مردم وقتی عاشق میشن تصمیم به ازدواج میگرن اونم خیلی با عجله :)
نمیدوم شاید عادت, باعث شه که عشق کم رنگ شه !
جایی خوندم که گالیله همچین عشق داشته
واسه همین خیلی برام محترمه
فکر میکنی هستن مردایی مثل گالیله هنوز؟ :)
کاش حداقل یکی باشه هنوز P:
البته اگر هم باشه تو ایران نمیشه اینجوری زندگی کرد مگه نه؟
البته مثل اینکه خارجی ها هم زیاد چنین زندگی رو نمی پسندن
به هر حال چنین عشقی بی نظیر
خیلی عالی بود
ببین این پست بعد از مدتها منو به حرف آورد:))
مرسی پدرام جان
رهگذر

ناشناس گفت...

این پست خیلی منو به فکر برد
از زوایای زیادی میشه این موضوع رو بررسی کرد
به هر حال خیلی جالب بود بازم مرسی
رهگذر

ناشناس گفت...

مطلب و نظر جالبی بود پدرام جان...اما من معتقدم یک رابطه عاشقانه افسانه ایی هم با فراز و نشیبهایی روبروست...ثبت عشق در قالب نامزدی و ازدواج اون لحظه های نشیب به کمک عشق میاد-اون لحظه ها شاید یه حس زندانی بودم به فرد دست بده اما مطمئنا در لحظه های فراز به این نتیجه می رسه چه خوب شد که اون لحظه ها زندانی بود و دست از پا خطا نکرد...به نظر من شاید معدود افرادی بتونن بر تردیدهای خودشون در لحظه های سخت نشیب فائق بیان-اما قالب انسانها در نهایت تسلیم تردیدها می شن و رابطه گسسته می شه و اون وقت با عشقهای متکثر حرمت عشق گذشته شاید زیر پا گذاشته بشه...و در نهایت رنجی عظیم تر بر عاشق و معشوق گذشته وارد میشه...

رها

پدرام گفت...

رهگذر نازنین
سلام دلم برات تنگ شده بود. فکر کردم حتی یه بار فهمیدم چه کسی هستی. خیلی دوست دارم بدونم آخر سر کی هستی.
در رابطه با این پست بهت حق میدم. راستش به قول دوستی زمانی حرکت کسانی امثال فروغ ساختار شکنی بود و جزو روشنفکرهای زمان محسوب می شد اما امروز دیگه چیزی که زیاده همین مدل زندگی هاست که بدون هیچ تعهدی چندسالی شکل میگیره و بعدش نابود میشه..واقعا ساختار شکنی امروز زندگی عاشقانه مثل خسرو و شیرین است که اصلا وجود نداره.
ما هم دنبالش هستیم... پیدا کردی هستیم.

پدرام گفت...

رهای عزیز
برای رهگذر نوشتم. با تو کاملا موافقم