وقتی که خوابی نیمه شب ترا نگاه می کنم
زیبائیت را با بهار، گاه اشتباه می کنم
از شرم سر انگشت من پیشانیت تر می شود
عطر تنت می پیچد و دنیا معطر می شود
گیسوت تابی می خورد و می لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می شود چون آبشاری موی تو
چون برگ گل در بسترم می گسترانی بوی خود
من را نوازش می کنی بر مهربان زانوی خود
آسیمه می خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای عشق من، بی من کجا، تنها نرو، من را ببر
من بی تو می میرم، نرو، من بی تو می میرم، بمان
با من بمان، زین پس دگر هرچه تو می گویی، همان
در خواب آخر، عشق من در برگ گل پیچیدمت
می خوابم ای زیباترین، در خواب شاید دیدمت
4 نظرات:
برام جالب بود این حس چند روزم...مثل گذشته حس می کنم ترا....
زیبا بود...
چه زیبا و شاعرانه و چه متفاوت از همیشه
سلام
اگه اشتباه نکنم در مرداد به دنیا اومدین.یادمه درباره بارش شهاب سنگ ها در روز تولدتون گفته بودین.خواستم تولدتون رو تبریک بگم.
زيبا و غم انگيز
رهگذر
ارسال يک نظر