در روزنامه ی صبح مونترال نمودار شماتیکی از کشورهای برتر در اعدام انسانها چاپ کرده بود که ایران پس از چین در مقام دوم این رده بندی قرار میگرفت. شاید به مراتب نسبت اعدام ها در ایران به جمعیت کشور از نسبت همان در چین بیشتر هم باشد و رتبه اول را بتوان به ایران داد. اما حکم اعدام شاید برای فعالین سیاسی و یا منتقدین مذهبی امری نکوهش شده در ایران باشد اما همچنان قسمت عمده ای از اعدام های جمهوری اسلامی شامل متجاوزین به عنف، قاچاقچیان مواد مخدر و قاتلین میباشد. با اینحال در کشورهای دیگر دنیا نیز مجازات اعدام برای همین احکام لغو شده است و این سئوال بوجود می آید که آیا میتوان حکم اعدام خلافکاران را در ایران لغو کرد؟ در آخرین نمونه های اعدام در ایران، مردم کرج بودند که ساعت 5 صبح برای تماشای اعدام یک قاتل چنان تجمعی کرده بودند که انگار به تماشای آخرین فیلم هالیوودی مینشینند. و یا با اعلام حکم اعدام متجاوزین به عنف در خمینی شهر، استقبال گرمی در مردم از این حکم صورت گرفت.
صد و سی و سه کشور جهان بر اساس آخرین آمار سازمان جهانی عفو بین الملل حکم اعدام را در کشور خود لغو کرده اند. طیف کشورهای مذکور شامل تمام اتحادیه اروپا، کانادا و ..... حتی مکزیک، نامیبیا، آنگولا و آخرین کشور که دو ماه پیش این کار را کرد کشور فقیر آفریقایی روآندا نیز به این جمع پیوسته اند. درک جدید این است که مجازات مرگ هیچ توجیه اخلاقی محکمی که ندارد بلکه ناشی از بدبینی نسبت به فطرت اخلاقی انسان است و به دامنه خشونت و بی اخلاقی ها نیز می افزاید. بر اساس این رویکرد ندادن فرصت برگشت و اصلاح به مجرم خلاف کرامت انسانی است.
اما عباس عبدی در سایت آینده خود از دیدگاهی دیگر این مسئله را بررسی می کند:
((چند روز قبل در نشستي علمي درباره آثار و نقش مجازات اعدام يا مرگ در بازدارندگي از ارتكاب و افزايش جرايم بحث بود. در آنجا يك نكته مهم تا حدي مورد پذيرش بود. "مرگ" وقتي اثر بازدارندگي دارد، كه "زندگي" واجد اهميت باشد. در جامعهاي كه زندگي متولي ندارد، مرگ فاقد اهميت ميشود. استاندارد زندگی و حیات در جامعه ما چقدر است؟ اگر ارزش حیات در آن کم است چگونه می توان جامعه را از گرفتنش ترساند؟))
جامعهاي كه هزينه زندگي كردن و در رأس آن تأمين كالري گران باشد، مرگ بسيار ارزان ميشود و نقش بازدارندگي خود را از دست ميدهد، و چه بسا از مرگ استقبال هم بشود. زيرا مرگ در چنين موقعيتي موجب كاهش درد و زجر ميشود. اگر امروز برخي از گروهها خواهان قانوني شدن اتانازي (مرگ از روي ترحم) و نيز مرگ خودخواسته هستند، به دليل آن است كه زندگي همراه با زجر و درد را زندگي نميدانند، آن را نوعي شكنجه ميدانند.
حال باید دید آیا به راستی لغو حکم اعدام در ایران بر خلاف شرع مقدس است و حتی صحبت از آن جزو مصادیق کفر محسوب می شود. دوستی نوشته بود:
((قرآن به کرات تصریح می کند که برای حیات آمده است و تصمیم گیری نهایی برای مرگ و زندگی انسانها را فقط و فقط در حیطه امر خدا می داند. قرآن حتی این حق را به نبی نیز واگذار نکرده است، چه خداوندی که در آیات متعدد به پیامبر هشدار می دهد که: تو وکیل مردم نیستی؛ تو بر آنها تسلط نداری؛ تو نمی توانی آنها را مجبور کنی؛ هدایت مردم وظیفه تو نیست؛ امر مردم به دست تو نیست... تو فقط مامور ابلاغ هستی و بس... چگونه ممکن است تصرف در جان انسانها را به او بدهد؟ این مجموعه آیات از محکمات قرآن هستند اما باید از جامعه مسلمانان پرسید چرا در تفسیر و فهم زندگی پیامبر و سنت، به آنها توجهی نمی شود؟ ))
به قول عباس عبدی وظیفه نویسندگان فقط تحلیل این مصادیق است و نتیجه گیری از آن به عهده جامعه و تصمیم گیری درباره فواید قانون به عهده قانونگزار است. وظیفه من نیز بازگو کردن این دغدغه جامعه است تا شاید خواننده گرامی در خلوت خود بیشتر به چالش فکری کشیده شود.
این چالش فکری از آنجهت اهمیت پیدا میکند که هنوز درک لغو حکم قصاص در کشورمان برای خیلی از مردم عادی امری نامعقول میباشد. آیا درست است که با وجود این طرز تفکر در جامعه ی ایرانی، یکسره دولت ایران را مسئول این حجم اعدام های سالیانه بدانیم؟ برای رسیدن به طرز فکر دولت آنگولا و نامیبیا و نوع نگاه مردم آنها به اعدام، چقدر راه در پیش داریم؟






